خرید بک لینک

بابام برام کتاب میخره 《 خودت باش دختر》 ، و هنوز مسافرتِ بدون خانواده رفتنِ یه دختر؛

چیزیه که باعث میشه چشمای مامانم گرد شه.


داشتم فکر میکردم من که دوتا گزینه بیشتر ندارم. یا طبق معمول سخت بهش میرسم، یا راحت میرسم. ولی این نسل خیلی اذیتن. بیشتر از ما. ما یه کاریش میکنیم، اما اونا احتمالا هیچوقت نمیفهمن که چیکارش باید بکنن. همیشه دوتیکهی 《 تلگرامدار، کتابخون و معتقد به برابری》 و 《 آبرومند، غیرتی و مستبد》 میمونن.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 21:52

خدایا، میخوای یه شانس دیگه به خودت بدی برای دخالت تو دنیا؟ پس بذار من همینشکلی بمونم. خدایا، من یه بغل گنده ی گنده دارم واسه بچه های طفلکِ هر زلزله. واسه گنیجشکایِ کوچولوی یتیم یمن. تو کیفم، پر از

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 21:52

توی این کتابِ جدیدی که دارم میخونم، نوشته بخشی از وجودتون وقتی اتفاقهای بدی براتون میوفته نفس عمیق میکشه و خوشحال میشه. چون دیگه کسی ازتون توقع خاصی نداره. همین که زنده بمونین و ادامه بدین کافیه.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 21:52

چندسال سر و کله زدن با کتابهای مختلف، از برونتهها گرفته تا موراکامی و نادرابراهیمی و گابریل گارسیا؛ باعث شده وقتی از دیشب زیر لب تکرار میکنم که 《 هفدهمین سال زندگیت را تمام کردی》 ، منظورم این نباشد

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 21:52

آه. دیگه حتی به خوب شدن فکر هم نمیکنم. کاش حداقل توی دورهای به دنیا میومدم که افسردگی و مشتقاتش دستمالی شده و لوث شده نبود. فقط همین.

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 21:52

دراز کشیدم رو تختم، گلوم داره دوتیکه میشه، استخونام دارن تیکهتیکه میشن، سرم داره نصف میشه و همزمان که برای بالا نیاوردن تمرکز میکنم؛

دعا میکنم سایمون بیکر آخرین مردِ جذابِ روی کرهی زمین نباشه.

حتی تصورم راجعبه یوسف پیامبر هم یه همچینچیزیه. :))

برچسب: نویسنده: پویا کاشانی تاريخ: دوشنبه 8 بهمن 1397 ساعت: 21:52

صفحه بندی