بابام برام کتاب میخره 《 خودت باش دختر》 ، و هنوز مسافرتِ بدون خانواده رفتنِ یه دختر؛
چیزیه که باعث میشه چشمای مامانم گرد شه.
داشتم فکر میکردم من که دوتا گزینه بیشتر ندارم. یا طبق معمول سخت بهش میرسم، یا راحت میرسم. ولی این نسل خیلی اذیتن. بیشتر از ما. ما یه کاریش میکنیم، اما اونا احتمالا هیچوقت نمیفهمن که چیکارش باید بکنن. همیشه دوتیکهی 《 تلگرامدار، کتابخون و معتقد به برابری》 و 《 آبرومند، غیرتی و مستبد》 میمونن.
برچسب:
نویسنده: پویا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پویا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پویا کاشانی
برچسب:
نویسنده: پویا کاشانی
آه. دیگه حتی به خوب شدن فکر هم نمیکنم. کاش حداقل توی دورهای به دنیا میومدم که افسردگی و مشتقاتش دستمالی شده و لوث شده نبود. فقط همین.
برچسب:
نویسنده: پویا کاشانی
دراز کشیدم رو تختم، گلوم داره دوتیکه میشه، استخونام دارن تیکهتیکه میشن، سرم داره نصف میشه و همزمان که برای بالا نیاوردن تمرکز میکنم؛
دعا میکنم سایمون بیکر آخرین مردِ جذابِ روی کرهی زمین نباشه.
حتی تصورم راجعبه یوسف پیامبر هم یه همچینچیزیه. :))
برچسب:
نویسنده: پویا کاشانی